ماجرا از این قرار بوده که دختر
مولوی عبدالحمیدو اسحاق نارویی که یک فرزند هم داشتند بدون مشکل در حال زندگی بودند،ناگهان
مولوی عبدالحمیددخترش را معامله و در ازای یک منزل لاکچری با ارزش 40 میلیارد، چند ماشین و میلیاردها تومان پول با ابراهیم شهبخش که همسر و فرزند دارد معامله میکند و طلاق دخترش را از اسحاق نارویی بزور و بدون رضایت اسحاق میگیرد و دخترش را به عقد ابراهیم شهبخش در میآورد، چطور میشه یک عالم دین چشم به روی شریعت ببنده و با زور طلاق دخترش رو بخاطر مادیات بگیره؟ فقط به این خاطر که دنبال مادیات، کسب شهرت و جایگاه بوده؟
نظر شما چیه؟
بازدید : 6
جمعه 23 اسفند 1403 زمان : 19:32
